شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى

118

مجمع الاحكام ( فارسى )

كارزار « 1 » بود ايشان را با دشمنان خويش و مردمان را در جوى كندن و درخت نشاندن رغبتى بود ، چهارپايان را آفتى رسد ، و رعدوبرق و باران و برف « 2 » بسيار آيد و بيماريها فراوان بود ، و حال ولايت طبرستان و شمال گرگان و بخارا و سمرقند و قاليقلا « 3 » تا به حدود شام و جزيره « 4 » و مصر و اسكندريه نيكو بود و در خصب و امن « 5 » و صحت و خوشدلى باشند و در بيشتر شهرها و ولايتها غله و ميوه نيكو آيد و ارزان بود و حال معيشت مردمان نيكو بود . نم بسيار تاكها ( ى ) رزان « 6 » را تباه كند ، و ملخ زيانكار بسيار بود . و در كتب ديگران ديده‌ام كه اين طالع دليل بود بود بر « 7 » سختى حركات هوا و بادها و ابرها ( ى ) ستبر و رنج و تعب مردمان اندر كسب قوت « 8 » و مال و اسباب « 9 » معاش و سنگ بريدن و كوه كندن و بر كار شدن و « 10 » معدن و سفرها ( ى ) دور و بسيارى كشت و زراعت و قوت حال ملوك و ايمنى شهرها و راهها ، و آماس و درد گلو و سلفه و ريش و دنبل . حوت احمد عبد الجليل ميگويد : اين طالع دليل قوت حال ملوك و اشراف و انتظام كارها و اصابت رايها ، و تدبيرهاى ايشان بسيار بود . به شادى و نشاط مايل باشند و طريق عدل و انصاف سپرند و ( به ) خيرات و كارها ( ى ) دين و عبادت رغبت كنند و مردمان در كار شرايع و طاعات و صدقات و خيرات مبالغت نمايند و پاكيزگى ورزند « 11 » در همه كارها « 12 » ، و از ظلم كردن به

--> ( 1 ) . م . كاوزار . ( 2 ) . م . و برف ندارد . ( 3 ) . د . تاليقلا . ( 4 ) . م . جريره . ( 5 ) . 13 . ح و د امر . ( 6 ) . ح . تاكها و رزان . بىنقطه ، د . ناكها در آن ، م . ناكها در آن . ( 7 ) . ح . بود بر به قلم متن و و در بالاى سطر با علامت ص . ( 8 ) . د . و ندارد . ( 9 ) . د . بين اسباب و معاش يك و نوشته و خط زده . ( 10 ) . م . و ندارد . ( 11 ) . م . و در . . . ( 12 ) . متون تتمه كارها .